| فاجعه ای که دولتهای غربی آنرا از تاریخ حذف کردند
داناهو افسر
شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت
در غرب
ایران در سالهای 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد:
" اجساد
چروكیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروكیده
آنان همچنان مشتی علف كه از كنار جاده كنده اند و
یا ریشه
هایی كه از مزارع در آورده اند به چشم می خورد؛ با این علفها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی
دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده كه
دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت،چهار دست و پا
روی جاده
جلوی خودرویی كه نزدیك می شد می خزید و در حالی كه نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می كرد...".
همچنین در سایت عبد الله شهبازی :
دکتر مجد در کتاب فوق ( قحطی بزرگ)
بر مبنای مدارک معتبر موجود در مرکز اسناد ملّی ایالات
متحده آمریکا (نارا) ثابت میکند که بزرگترین نسلکشی سده
بیستم میلادی در سرزمین ما، ایران، در زمان جنگ جهانی اوّل
رخ داده است. او نشان میدهد که در طول سالهای 1917-1919
بین هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت بیست میلیونی ایران در
اثر قحطی یا بیماریهای ناشی از سوءتغذیه از بین رفتند.
مجد دولت بریتانیا را عامل و مسبب این هولوکاست مهیب
میداند و نشان میدهد که استعمار بریتانیا از سیاست
نسلکشی و امحاء جمعی به عنوان ابزاری برای سلطه بر ایران
بهره برد. در آن زمان بخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران
صرف تأمین سیورسات ارتش بریتانیا میشد که در نتیجه به
کاهش شدید مواد غذایی در داخل ایران انجامید. عجیبتر
اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از
بینالنهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد.
بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که
جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست
به سادگی حکومت دستنشانده خود را در قالب سلطنت پهلوی بر
ایران تحمیل کند. مجد با قطعیت چنین نتیجه میگیرد: «هیچ
تردیدی نیست که انگلیسیها از قحطی و نسلکشی بهعنوان
وسیلهای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند.»
با دکتر مجد گفتگویی
نیز انجام دادم که در فصلنامه تاریخ معاصر ایران
(بهار 1382) منتشر شد. او در
این مصاحبه موانع فراوانی را که در راه انتشار کتابش
در آمریکا ایجاد کردند شرح داد و گفت:
بهرغم اهمیت این
کتاب و یافتههای پژوهشی کاملاً مستند و معتبر آن، من
با دشواری بزرگی برای چاپ آن مواجه شدم. بسیاری از
ناشرین دانشگاهی آمریکا حتی حاضر نشدند این کتاب را
تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسیار
روشنگرانه است. این بنگاه انتشاراتی در سال گذشته
کتابی دربارۀ نسلکشی در رواندا چاپ کرده بود که بسیار
شهرت یافت. ولی همین ناشر حاضر نشد حتی کتاب من را
ببیند. این نشان میدهد که ناشر فوق به کتابی علاقه
دارد که نسلکشی آفریقائیان سیاهپوست بهوسیله سایر
آفریقائیان را نشان دهد ولی نمیخواهد کتابی را منتشر
کند مشتمل بر اسنادی که نسلکشی مردم ایران را
بهوسیله اروپائیان سفیدپوست (انگلیسیها) نشان
میدهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک حاضر
شد کتاب من را بررسی کند. بعد متوجه شدم که این کتاب
برای بررسی به افراد زیر داده شده است:
دکتر فرهنگ رجایی (مدرس علوم سیاسی در
دانشگاه کارلتون کانادا) و
دکتر مونیکا رینگر (مدرس تاریخ در کالج
ویلیام و دبیر اجرایی انجمن موسوم به مطالعات ایرانی)
|